دفتر خاطره

روز نوشت های یه دختر دیونه

دفتر خاطره

روز نوشت های یه دختر دیونه

این جا مینویسم از روز های که میگذرن و از خاطراتی که نباید فرامدش بشن
کژاله کوردم
امیدوارم دوست های مجازی خوبی باشیم

بایگانی

برای دایی جان

وقتی گه  گفتم  حذف کردم پست جشنواره رو  دایی جان  گفت که کاش حذف نمیکردی

پس این پسن اختصاصی واسه دایی جان است 

صدا   نور  دوریبن  حرکت

گوشی مانی زنگ میخوره  من جواب میدم  

-بله؟

+ازکانون تماس میگیرم

_سلام  خانوم....... خوبین  ؟خسته نباشید  روز بخیر

+سلام دخترم  ممنون  راستش زنگ زدم که بهت بهگم  جشنواره رضویی اثر برگزیده شدی

میپرم بالا دست رو دهنم میزارم  که جیغ  نزنم    نفس عمیق و بعدش تشکر  از خانوم ......و خداحافظی

بار اولم  نیست که جشنواره ای برنده میشم اما   انتظار نداشتم جشنواره ادبی  برنده بشم   چون اصلن  قرلر نبود شرکت کنم

اولش قرار بود ها   اوله  اولش قرار بود  یه داستان سورئال بنویسم که  استاد گفت  ایمان دارم  برنده میشی اما بعدش   لج کردم ننوشتم  

اخرین مهلت  ارسال  اثار استاد مجبورم کرد بنویسم  همون اجباری  دو ساعتی که  تو سالن بزرگ کتاب خونه تنها هم گذاشت  با یه کاغذ و خودکار حتی گویشمم گرفت که بنویسم 

حقیقتا بی حوصله نوشتم  عین تلکیف  های  مدرسه سیزدبدر اجباری مینویسی  دقیقا با همون حال  بچگی هام نوشتم  بعد اینک دست نوشته های خودم تمام شد  به عنوان استاد یار رفتم  به بقیه بچه ها کمک کردم

خوشحالم که بچه ای که کمکش کردم هم داستانش اثر برگزیده شد 

میرم پیش مامان سیب زمینی ها رو سرخ میکنه میگم مانی  اثر برگزیده شدم 

خیلی اهل ذوق کردن و اینا نیست نگاهم  میکنه  به ادامه حرفش با اقای برادر میرسه  توذوقم خورد اما بی حوصله رفتم تو اتاق  

جالبه خودم  یادم نیست چی نوشتم و استاد هم  میگه باید برای خودت مینوشتی  به من ربطی نداره  خودت برو فکر کن ببین چه نوشتی که برنده شدی 

فردا صبح رفتم کانون   منتظر بودم بقیه بچه ها بیان بعدش باهم رفتیم سالن جشنواره 

قران   سورد ملی  سخنرانی اهدا جوایز  ومراسم تمام 

برگشتم خونه لوح رو نشون مانی میدم  اینبار تبریک میگه 

خیلی اهل ذوق کردن و اینا نیست ولی دیدم که چشمش  خوشحال بود

لوح رو میزارم کنار بقیه  لوح ها و کتاب های که جایزه گرفتم میزارم پیش بقیه کتاب های که از کانون جایزه گرفتم 

بعدش اهنگ  میزارم  و سعی میکنم بخوابم 

لوح های کانون  زیاد دارم   اما  هیچ ادمی از برنده شدن  بدش نمیاد 

همه  دوس  دارن تحسین بشن همه دوس دارن اون پله هارو بالا بردن  بقیه براش دست بزنن

از استاد برای اجبارش ممنونم

مانی مخفف کلمه مامان است 

روزمرگی ها ادامه دارد .....

  • کژال کورد

نظرات  (۴)

  • آقای سر به هوا ...
  • به سلامتی مبارکا باشه !
    پاسخ:
    ممنونم 
  • ف. ابراهیمی
  • تبریک میگم منم :)
    پاسخ:
    مرسی
    تو لحظات حساس اینکه کسی باشه مجبورت کنه بری جلو خیلی عالیه! شاید اون لحظه ب چشم نیاد اما لذتشو بعدها ادم درک میکنه:) اینا فرشته هایین که یهو نازل میشن ب زندگی
    پاسخ:
    موافقم 
    خوب کاری کردی نوشتی. ممنونم ازت :)
    ایشالا حس و حالای خوب بیشتری نصیبت بشه از این جشنواره ها و برنده شدن ها :)
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.